لغت نامه دهخدا
خوش پرواز. [ خوَش ْ / خُش ْ پ َرْ ] ( ص مرکب ) خوب طیران. که پرواز نیکوکند. که نیکو پرد. که نیکو تواند پرید:
ای دریغا مرغ خوش پرواز من
ز انتها پرید تا آغاز من.مولوی.
خوش پرواز. [ خوَش ْ / خُش ْ پ َرْ ] ( ص مرکب ) خوب طیران. که پرواز نیکوکند. که نیکو پرد. که نیکو تواند پرید:
ای دریغا مرغ خوش پرواز من
ز انتها پرید تا آغاز من.مولوی.
خوب طیران که پرواز نیکو کند که نیکو پرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عقل شهبازیست خوش پرواز کرد در هوای عاشقی فرسود باز
💡 ای دریغا مرغ خوش پرواز من زانتها پریده تا آغاز من
💡 دماغت سر خوش پرواز وهم است آنقدر ورنه همان از نارسایی میتپد در آشیان انجم