لغت نامه دهخدا
خوش لقائی. [ خوَش ْ / خُش ْ ل ِ ] ( حامص مرکب ) خوب رویی. تازه رویی. خوش منظری:
بشغل دل و رنج تن کم نکردی
ازین تازه رویی وزین خوش لقایی.فرخی.
خوش لقائی. [ خوَش ْ / خُش ْ ل ِ ] ( حامص مرکب ) خوب رویی. تازه رویی. خوش منظری:
بشغل دل و رنج تن کم نکردی
ازین تازه رویی وزین خوش لقایی.فرخی.
خوب رویی تازه رویی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ندانستمت قدر و قیمت به وقتی که بود از توم خوبی و خوش لقائی