لغت نامه دهخدا
خوش صفیر. [ خوَش ْ / خُش ْ ص َ ] ( ص مرکب ) خوش نغمه. خوش آواز. خوش صدا:
حور و قصور و مرغ و می و شیر و انگبین
حوران خوب صورت و مرغان خوش صفیر.سوزنی.
خوش صفیر. [ خوَش ْ / خُش ْ ص َ ] ( ص مرکب ) خوش نغمه. خوش آواز. خوش صدا:
حور و قصور و مرغ و می و شیر و انگبین
حوران خوب صورت و مرغان خوش صفیر.سوزنی.
خوش نغمه خوش آواز
💡 گر بشکنیم زیر لب این خوش صفیر را پیغامی از قفس به گلستان که میبرد؟
💡 ملک باغ و بوستان بگرفت زاغ پر نعیب سرو گلبن عضب کرد از عندلیب خوش صفیر
💡 به قدر غیرت همکار گیرد اوج هر کاری ز من دارند صائب عندلیبان خوش صفیری را
💡 جهان دار گفتش زِه ای زنده پیر مرا زنده کردی به این خوش صفیر
💡 کهن تاریخی عشقم که با داوود مدّتها زبور ناله می سنجید کلک خوش صفیر من