خوش سفر

لغت نامه دهخدا

خوش سفر. [ خوَش ْ / خُش ْ س َ ف َ ] ( ص مرکب ) آنکه در سفر ماندگی ننماید و با رفیقان و همسفران تازه روی باشدو هم از خدمت بدیشان دریغ نکند. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

آنکه در سفر ماندگی ننماید و با رفیقان و همسفران تازه روی باشد و هم از خدمت بدیشان دریغ نکند.

جمله سازی با خوش سفر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در آن خوش سفر همدمش بوده اند به تدبیر ره محرمش بوده اند

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران