خوش روش

مترادف‌ها

خوش‌رفتار، خوش‌منش، خوش‌سیرت

متضادها

بدروش

لغت نامه دهخدا

خوش روش. [ خوَش ْ / خُش ْ رَ وِ ] ( ص مرکب ) آنکه رفتار خوش دارد. صاحب اخلاق حمیده. خوش کردار. خوش عمل.

فرهنگ فارسی

آنکه رفتار خوش دارد صاحب اخلاق حمیده

جمله سازی با خوش روش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مرد رهی، خوش روش و حق پرست روز و شبش، سبحهٔ طاعت بدست

💡 خوب رُخان خوش روشان خیل خیل سویِ من آیند همه همچو سیل

💡 مدیر جدید سازمان با برخورد خوش روش و مدیریت هوشمندانه خود، توانست اتحاد میان کارکنان را برقرار کرده و بهره‌وری کلی مجموعه را به طرز چشمگیری افزایش دهد.

💡 او در حل اختلافات میان همسایه‌ها، همیشه از یک روش خوش و منطقی استفاده می‌کند تا بدون ایجاد تنش، رضایت طرفین را جلب کرده و صلح را برقرار سازد.

💡 تربیت فرزندان نیازمند یک شیوه خوش روش و مهربانانه است تا کودکان بتوانند با اعتماد به نفس بالا و شخصیت مستحکم در دنیای بزرگسالان قدم بردارند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران