خوش ذوقی

لغت نامه دهخدا

خوش ذوقی. [ خوَش ْ / خُش ْ ذَ / ذُو ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی خوش ذوق. نیکوذوقی. خوش سلیقگی.

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی خوش ذوق نیکو ذوقی

جمله سازی با خوش ذوقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این داستان در دوره چوسان رخ می‌دهد و روایتگر جوان خوش ذوقی است که ناخواسته بازرس سلطنتی می‌شود و همچنین دربارهٔ زن مطلقه ایست که در پی یافتن شادی است، آنها با یکدیگر همکار می‌شوند تا فساد سیاستمداران را پیدا و افشا کنند.

💡 طاهرزاده در سال ۱۲۷۸ خورشیدی به تهران آمد و با جهانگیرمیرزا آشنا شد. جهانگیرمیرزا نوه حسام‌السلطنه و جوان خوش ذوقی بود که ویولن می‌نواخت و در منزلش یک دستگاه حافظ الاصوات (فونوگراف) داشت. سیدحسین طاهرزاده با همراهی ویولن حسام‌السلطنه برای اولین بار آثار آوازی خود را با این دستگاه ضبط کرد.

💡 در قسمت شرقی دامنه کوه تپه‌ای وجود دارد که با ۷۰ نهال درخت مزین شده و نزدیک به ۶۰۰ بوته گل نرگس روی آن کاشته شده‌است. رایحه دل انگیز گل‌ها در فصل زمستان می‌تواند هر گردشگر خوش ذوقی را مجذوب این طبیعت زیبا کند.