خوزیان
لغت نامه دهخدا
خوزیان. [ ] ( اِخ ) خوزستان:
وزآن پس سوی کشور خوزیان
فراوان فرستاد سود و زیان.فردوسی.دگر شارسان اورمزد اردشیر
که گردد ز یادش جوان مردپیر
کز او تازه شد کشور خوزیان
پر از باغ و پر گلشن و گلستان.فردوسی.همی رفت تا کشور خوزیان
ز لشکر کسی را نیامد زیان.فردوسی.
خوزیان. [ ]( اِخ ) نام قلعتی و دهی است در نسف ماورألنهر. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به معجم البلدان یاقوت شود.
جمله سازی با خوزیان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بهرغم حضور گروههای جمعیتی مختلف در خوزستان، اطلاق واژۀ «خوز»، برگرفته از «قوم خوز»، بر سرزمینی به وسعت خوزستان، میتواند نشانگر غلبۀ اکثریت این قوم در ترکیب جمعیتی خوزستان باشد. دربارۀ ریشه، نژاد و تاریخ اسکان قوم خوز در این سرزمین گزارشی در دست نیست، ولی گفتهاند که این قوم ایرانی و جنگاور از سمت شمال به دشت خوزستان آمدهاند. در دورۀ ایلامی، ساکنان خوزستان را به دو نام اصلی سوسی و هوزی / خوزی مینامیدند که این نامها در نامگذاری ۳ شهر شوش، اهواز و هویزه انعکاس یافته است. زبان خوزی نیز همزمان با حضور خوزیان از دیرباز تـا قرون اولیـۀ اسلامی در این سرزمین رونق داشت. شمار قـابل توجهی از اقوام ایرانی لر و کرد نیز در دورههای مختلف، در خوزستان حضور داشتند.
💡 کزو تازه شد کشور خوزیان پر از مردم و آب و سود و زیان