لغت نامه دهخدا
( خورمة ) خورمة. [ خ َ رَ م َ ] ( ع اِ ) واحد خَوْرَم. || پیش بینی. || دیوار بینی. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ).
( خورمة ) خورمة. [ خ َ رَ م َ ] ( ع اِ ) واحد خَوْرَم. || پیش بینی. || دیوار بینی. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر اساس برخی نظرات خور و مه (خورشید و ماه) بوده که خورمه به تدریج در طی سالیان به خِرامه تبدیل شدهاست.