خورشید رخسار

مترادف‌ها

زیباروی، ماه رو

لغت نامه دهخدا

خورشیدرخسار. [ خوَرْ / خُرْ، رُ ] ( ص مرکب ) خوب چهره. خوش چهره. خوبرو. جمیل:
بخواهش گفت کآن خورشیدرخسار
بگو تا چون بدست آمد دگر بار.نظامی.بشه گفتند آن خوبان فرخار
که شیرینست این خورشیدرخسار.نظامی.

فرهنگ فارسی

خوب چهره خوش چهره

جمله سازی با خورشید رخسار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دل از خورشید رخسار تو می‌سوخت به زیر سایه زلف تو بنشست

💡 بود هر ذره زین خاک سیه، خورشید رخساری مبادا بر زمین از روی استغنا نهی پا را

💡 نظربازی مرا گرم است با خورشید رخساری که آب از دیدنش در دیدهٔ تصویر می‌آید

💡 دلی کو می پرد در حسرت خورشید رخساری نصیبش شبنم آسا دیدهٔ بیدار می باشد

💡 تو را خورشید رخسار ای امیر کشور هستی بود از آسمان عالم هر ذره ای پیدا

💡 نه چندانم ضعیف از دوری خورشید رخساری که تاب آرم گر افتد سایه بر من ز دیواری

💡 زیبایی خیره‌کننده او مانند خورشید رخسار بود که با اولین طلوع خود، تاریکی شب را از قلب من بیرون کرد و به زندگی معنا بخشید.

💡 هر بار که به آن چهره زیبا نگاه می‌کنم، گویی خورشید رخسار در برابر چشمانم می‌تابد و تمام وجودم را از شوق و شادی لبریز می‌کند.

💡 در داستان‌های قدیمی، همیشه از خورشید رخسار برای توصیف زنان بسیار زیبارو و باوقار یاد می‌کردند که نورشان بر تمام شهر می‌تابید و همه را شیفته می‌کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران