خورد و برد
مترادفها
تجارت، خرید و فروش، داد و ستد
لغت نامه دهخدا
خورد و برد. [ خوَرْ / خُرْ دُ ب ُ ] ( اِمص مرکب، از اتباع ) کنایه از افراط و زیاده روی. کنایه از تعدی و تجاوز. کنایه از ریخت و پاش بیهده:
ور تو گویی جای خورد و برد چون باشد بهشت
بر تو از خشم و سفاهت چشم چون پیکان کنند.ناصرخسرو.از خورد و برد و رفتن بیهوده هر سویی
اینند سال برد تنت چون ستورپیر.ناصرخسرو.با همه خورد و برد از این انبار
کم نیاید جوی به آخر کار.نظامی.
فرهنگ فارسی
کنایه از افراط و زیاده روی
جمله سازی با خورد و برد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با همه خورد و برد ازین انبار کم نیاید جوی به آخر کار
💡 علم خورد و برد خود گستردهاند پیش این انبوه و گمره قافله
💡 علم خورد و برد و کردن در خور گاو و خر است سوی دانا این چنین بیهودهها را بار نیست
💡 هست آن اندیشه پیش خلق خرد لیک چون سیلی جهان را خورد و برد
💡 هر کسی کز میوهٔ او خورد و برد نی شود او پیر نی هرگز بمرد