خودخوری

لغت نامه دهخدا

خودخوری. [ خوَدْ / خُدْ خوَ / خ ُ] ( حامص مرکب ) حالت خودخور. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ عمید

خودخور بودن، حالت خودخور.

فرهنگ فارسی

عمل خود خور غصه بسیار خوردن.

فرهنگستان زبان و ادب

{endogenous respiration} [مهندسی محیط زیست و انرژی] مرحلۀ رشد باکتریایی در شرایط کمبود مواد غذایی که در طی آن میکرب ها از درون یاختۀ خود برای سوخت وساز بدون جبران آن استفاده می کنند

جمله سازی با خودخوری

💡 'جامعه ای که واحد دوم [ذرت] جو ریچ را می‌گیرد، آن واحد را از کسی دور می‌کند که… کاری بهتر از کاشتن و دادن آن به کسی که… کار بهتری دارد که با آن انجام دهد، ندارد. این به نظر خوب می‌رسد، اما در این روند، جامعه دانهٔ ذرت را از تولید خارج می‌کند و آن را به سمت مواد غذایی سوق می‌دهد و در نتیجه خودخوری می‌کند.'