لغت نامه دهخدا
خوبگویی. ( حامص مرکب ) خوش سخنی. خوب گفتاری. نکوسخنی. حسن مقال. شیرین زبانی. ( یادداشت بخط مؤلف ):
خوبگویی ای پسر بیرون برد
از میان ابروی دشمنْت چین.ناصرخسرو.
خوبگویی. ( حامص مرکب ) خوش سخنی. خوب گفتاری. نکوسخنی. حسن مقال. شیرین زبانی. ( یادداشت بخط مؤلف ):
خوبگویی ای پسر بیرون برد
از میان ابروی دشمنْت چین.ناصرخسرو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گیرم که چو گل همه نکویی با تست چون بلبل راه خوبگویی با تست