خوب سیر
مترادفها
سیر، شکمپر
متضادها
گرسنه
لغت نامه دهخدا
خوب سیر. [ی َ ] ( ص مرکب ) نیک نهاد. ( ناظم الاطباء ):
خنک آنان که خداوند چنین یافته اند
بردبار و سخی و خوب خوی و خوب سیر.فرخی.شادمان باد و بکام دل خویش
آن پسندیده خوی خوب سیر.فرخی.گردونْش همی گوید ای خوب سیر میرا
هم فضل و هنر داری هم جاه و خطر داری.فرخی.از خداوند نظر چشم همی داشت جهان
بجهانداری نیکونیت و خوب سیر.فرخی.
فرهنگ فارسی
نیک نهاد
جمله سازی با خوب سیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شهان خوب سیر دیده ام بسی لیکن تو دیگری وره و سیرت تو دیگر سان
💡 گردونش همی گوید ای خوب سیر پهلو بسیارادب داری بسیار هنرداری
💡 فراغ و ایمنی و صحت و کفاف معاش رفیق خوب سیر، همدم نکو اخلاق
💡 نظام ملکت سلطان و صدر دین خدای خدایگان وزیران وزیر خوب سیر
💡 چهار یار نبی داشتند سیرت خوب گرفت سیرت ایشان وزیر خوب سیر