خوب کردار

لغت نامه دهخدا

خوب کردار. [ ک ِ ] ( ص مرکب ) نیکوکردار. خوش کردار. نیکوکار:
وگر بخواست وی آید همی گناه از ما
نه ایم عاصی بل نیک و خوب کرداریم.ناصرخسرو.نیست مثل تو در جهان امروز
خوب قولی و خوب کرداری.سوزنی.سخنگوی و دلیر و خوب کردار
امین و راست عهد و راست کردار.نظامی.یکی خوب کردار و خوشخوی بود
که بدسیرتان را نکوگوی بود.سعدی.

فرهنگ فارسی

نیکو کردار خوش کردار

جمله سازی با خوب کردار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نامدار و خوب کرداری که نام و کنیتش نام شیر ایزدست و کنیت خیرالبشر

💡 ولیکن من از خوب کردار اوی نجویم همی کین و پیکار اوی

💡 که بد شهر با لشکری یار او همه خشنو از خوب کردار او

💡 چو یاد آیدش خوب کردار تو دلش رنجه گردد ز تیمار تو

💡 ازیرا بد و خوب کردار مردم نسنجد خدا جز بمیزان دانش

💡 زن خوب کردار کوفی نژاد چو این دید گفت: ای ستوده نهاد

اکسیژنه یعنی چه؟
اکسیژنه یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز