لغت نامه دهخدا
خوب سیرت. [ رَ ] ( ص مرکب ) پاک نهاد. ( یادداشت بخط مؤلف ):
شه خوب صورت شه خوب سیرت
شه خوب منظر شه خوب مخبر.فرخی.دو کس چَه ْ کنند از پی خاص و عام
یکی خوب سیرت یکی زشت نام.سعدی ( بوستان ).
خوب سیرت. [ رَ ] ( ص مرکب ) پاک نهاد. ( یادداشت بخط مؤلف ):
شه خوب صورت شه خوب سیرت
شه خوب منظر شه خوب مخبر.فرخی.دو کس چَه ْ کنند از پی خاص و عام
یکی خوب سیرت یکی زشت نام.سعدی ( بوستان ).
پاک نهاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از نفس پاک همچو هنر خوب سیرتی وز لفظ خوب همچو خرد روح پروری
💡 خوب سیرت زیستم با جمله شان و زهر یکی سر بسر گفتار چون کردار زشتی یافتم
💡 مخوان کتاب سیر زآنکه خوب سیرت تو به از کتاب سیر ساخت صد هزار کتاب
💡 خاصیتی که جوهر حسن تو میدهد از خوب سیرتی است نه از خوب منظری است
💡 درد توام ریاضتی داد که پیشه شد مرا شیوه خوب سیرتی عادت پاکدامنی