خواست کردن

لغت نامه دهخدا

خواست کردن. [ خوا / خا ک َ دَ ] ( مص مرکب ) طلبیدن. خواستن:
هر یکی از وی مرادی خواست کرد
جمله را وعده بداد آن نیکمرد.مولوی.

فرهنگ فارسی

طلبیدن خواستن

جمله سازی با خواست کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرفت آتش خشم در وی عظیم سرش خواست کردن چو جوزا دو نیم

💡 که سهراب کشتست و افگنده خوار ترا خواست کردن همی خواستار

💡 چو آن نامه کردم به نزدیک شاه ز دریا گذر خواست کردن سپاه

💡 بدو دست را خواست کردن دراز بجست آن پری روی عاشق گداز

💡 بخواند آن زمان زال را شهریار کزو خواست کردن سخن خواستار

💡 ورنه گر تو نمیبدی این مار خواست کردن مرا هلاک و فکار

هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز