لغت نامه دهخدا
خوارری. [ خوا / خا رِ رَ] ( اِخ ) رجوع به «خوار» مرکز قشلاق شود:
بیاوردلشکر سوی خوارری
بیاراست جنگ و بیفشرد پی.فردوسی.
خوارری. [ خوا / خا رِ رَ] ( اِخ ) رجوع به «خوار» مرکز قشلاق شود:
بیاوردلشکر سوی خوارری
بیاراست جنگ و بیفشرد پی.فردوسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قلعه اران خوارری توسط آقامحمدابراهیم امینالسلطان تجدید بنا شده است.