لغت نامه دهخدا
خواب عدم. [ خوا /خا ب ِ ع َ دَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از مرگ است. خواب مرگ. خواب جاوید. ( آنندراج ):
چنین افسانه های خوش که دل گفت از دهان او
خضر گر بشنود از حیرتش خواب عدم گیرد.بابافغانی ( از آنندراج ).
خواب عدم. [ خوا /خا ب ِ ع َ دَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از مرگ است. خواب مرگ. خواب جاوید. ( آنندراج ):
چنین افسانه های خوش که دل گفت از دهان او
خضر گر بشنود از حیرتش خواب عدم گیرد.بابافغانی ( از آنندراج ).
کنایه از مرگ است خواب مرگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشم حزم او چو از خواب عدم بیدار شد فتنه بیداری نبیند در وجود الا بخواب
💡 غافلان را نتوان کرد سعیدا آگاه هر که را خواب عدم برد نگردد بیدار
💡 حیف فرهاد که با آنهمه شیرینکاری شد به خواب عدم از تلخی افسانهٔ عشق
💡 حیرتی دارم که چون از های هوی ناله ام از شکر خواب عدم چشم شهیدان برنخاست؟
💡 دیده از خواب عدم نگشوده گردیدند مست چون ندای «کن» بگوش انس و جان انداختی
💡 گو محتشم به خواب عدم رو که دیگری پاس درش بدیدهٔ شب زندهدار داد