خمار دار

خمار دار

کلمه‌ی «خمار دار» در فارسی به معنای فردی است که حالت خماری دارد، یعنی پس از مصرف مشروبات الکلی یا مواد مسکر، هنوز اثرات مستی در او باقی مانده است. این واژه از دو بخش تشکیل شده است: «خمار» که به حالتی گفته می‌شود که فرد پس از مستی احساس گیجی، سردرد، ضعف یا سنگینی دارد و «دار» که نشان‌دهنده داشتن این حالت است. بنابراین، خمار دار یعنی کسی که هنوز توانایی طبیعی جسمی یا روانی خود را به طور کامل ندارد و تحت تأثیر حالت خماری است. فرد خمار دار ممکن است احساس خستگی، خواب‌آلودگی، سردرد یا ناتوانی در تمرکز داشته باشد. این اصطلاح در زبان محاوره‌ای، ادبیات فارسی و متون روزمره برای توصیف حالتی موقت پس از مصرف مشروبات یا مواد مسکر به کار می‌رود. در متون ادبی، خمار و خمار دار گاهی به صورت استعاری نیز برای توصیف سردرگمی، غفلت یا حیرت در انسان به کار رفته است. از نظر معناشناسی، این اصطلاح با مفاهیمی مانند خماری، گیجی، سردرد و ضعف جسمی و روانی پس از مستی هم‌معنی است.

مترادف‌ها

مست، مدهوش، خواب‌آلود

متضادها

هوشیار

لغت نامه دهخدا

خماردار. [ خ ِ ] ( نف مرکب ) صاحب خمار. آنکه خمار دارد. آنکه مقنعه دارد.
خماردار. [ خ ُ ] ( نف مرکب ) خمار. آنکه حالت خماری دارد.

فرهنگ فارسی

خمار آنکه حالت خماری دارد.

جمله سازی با خمار دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مگر دل تو بجای دگر فریفته شد مگر ز عشق کسی پر خمار داری سر

💡 چو لاله چشم سیاه از خمار داری سرخ پیاله تا به سحر، دوش در کجا زده‌ای

💡 گر از شراب دوشین در سر خمار داری بگذار جام ما را با این چه کار داری

💡 آن زن با آن چشم‌های خمار دار و نگاهی بسیار نافذ، توانست توجه تمام حاضران را در آن مهمانی جلب کند.

💡 موسیقی ملایم و آرام‌بخش در فضای کافه، باعث شده بود که همه مهمانان با چهره‌ای خمار دار به موسیقی گوش دهند.

💡 او با آن چهره خمار دار و لبخندی بسیار کمرنگ، در حالی که به دریای آرام خیره شده بود، در ساحل نشسته بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران