لغت نامه دهخدا
خفته بخت. [ خ ُ ت َ / ت ِ ب َ ] ( ص مرکب ) با بخت خفته. بدبخت. کنایه از فقیر و بی اقبال:
دی فرد و خفته بخت سوی ار من آمدم
امروز جفت نعمت بسیار میروم.خاقانی.
خفته بخت. [ خ ُ ت َ / ت ِ ب َ ] ( ص مرکب ) با بخت خفته. بدبخت. کنایه از فقیر و بی اقبال:
دی فرد و خفته بخت سوی ار من آمدم
امروز جفت نعمت بسیار میروم.خاقانی.
یا بخت خفته بدبخت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دی فرد و خفته بخت سوی ارمن آمدم امروز جفت نعمت بسیار میروم
💡 یکی رزم مردانه کردند سخت ولیکن از ایران بدی خفته بخت
💡 آبم ببرد بخت، بس ای خفته بخت بخ نانم نداد چرخ، زهی سفله چرخ زه
💡 جرم خور تیره رای او روشن عقل کف خفته بخت او بیدار