خط سیاه

لغت نامه دهخدا

خط سیاه. [ خ َطْ طِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خط شب. خط ازرق. خط سبز. خط چهارم از هفت خط جام جم را گویند. ( از ناظم الاطباء ):
بجام عشق تو می تا خط سیاه دهند
منم که سر بخط آن خط سیاه نهم.خاقانی. || عالم غیب بنزد صوفیان. ( یادداشت بخط مؤلف ). || خط سبز نورسته را گویند. ( آنندراج ):
نرسته زآن خط گلگون خط سیاه هنوز
نخورده خسرو حسنت غم سپاه هنوز.تأثیر ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

خط شب خط ازرق

جمله سازی با خط سیاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ایمن ز عارض تو این خط سیاه تو گویی که به روم آمد از زنگ سپاه تو

💡 مگر از خط سیاه تو غباری دارد ورنه هندوی رسن باز تو در تاب چراست

💡 قسمت زیر بدنش مایل به سفید است. خط سیاهی در وسط دارد که قسمتی از سرش را فراگرفته‌است.

💡 بیار باده که فصل شکست توبهٔ ماست خط سیاه تو ابر بهار رخسار است

💡 مجموعه شعر خط سیاه متروی لندن پنجمین مجموعه شعر علیرضا آبیز است. این اثر برگزیده جایزه شعر احمد شاملو و نامزد جایزه ادبی الوند شد.

💡 مجموعه شعر خط سیاه متروی لندن در چهارمین دوره جایزه شعر شاملو به عنوان اثر برگزیده معرفی شد.

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز