خط انگشت
مترادفها
اثر انگشت
لغت نامه دهخدا
خط انگشت. [ خ َطْ طِ اَ گ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اثر انگشت که در چین بر اسناد و قباله ها می نهادند. ( یادداشت بخط مؤلف ): و می گفتند اثر هیچ دو انگشتی شبیه یکدیگر نیست. ( اخبار الصین و الهند ص 64 ).
فرهنگ فارسی
اثر انگشت که در چین بر اسناد و قباله ها می نهادند.
جمله سازی با خط انگشت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گر به قلم غالیه سا نیستی یا به خط انگشت نما نیستی
💡 خط انگشت دزد را دیدن حال جانی ز چشم فهمیدن
💡 پلیس با بررسی دقیق خط انگشتهای بهجا مانده در صحنه جرم، توانست هویت فرد مشکوک را به سرعت شناسایی و به دقت ثبت کند.
💡 تکنولوژی تشخیص اثر انگشت بر پایه تحلیل الگوهای منحنی و خط انگشتهای هر فرد عمل میکند که به طور کامل منحصربهفرد هستند.
💡 در برخی سیستمهای امنیتی جدید، حتی کوچکترین تغییر در خط انگشت میتواند باعث عدم ورود کاربر به سیستمهای بسیار حساس شود.