لغت نامه دهخدا
خصم وار. [ خ َ ] ( ق مرکب ) دشمنانه. ( یادداشت بخط مؤلف ):
یک تن ز اولیای من از بهر خون من
زنهار خصم وار مگیرید دامنش.سوزنی.
خصم وار. [ خ َ ] ( ق مرکب ) دشمنانه. ( یادداشت بخط مؤلف ):
یک تن ز اولیای من از بهر خون من
زنهار خصم وار مگیرید دامنش.سوزنی.
دشمنانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکتن ز اولیای من از بهر خون من زنهار خصم وار مگیرید دامنش
💡 خنجر هندیش چون هندو در آتش می جهد آری آن آتش ز خون خصم وارون کرده اند
💡 چون سیاووشش به خاک افکنده کشتی خوار وزار خصم وار آنکه زیبد زافتخار