خصاص

لغت نامه دهخدا

خصاص. [ خ َ ] ( ع مص ) درویش و حاجتمند گردیدن. خَصاصَة. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). || ( اِمص ) درویشی و حاجتمندی. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
خصاص. [ خ ِ ] ( ع اِ ) ج ِ خُص. ( منتهی الارب ) ( ازتاج العروس ) ( از لسان العرب ). رجوع به خُص شود.
خصاص. [ خ ُ ] ( ع اِ ) ج ِ خُصاصَة. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). رجوع به خُصاصَه شود.
خصاص. [ خ َص ْ صا] ( ع ص ) انتساب به حرفه خصاصی و صاحبان این پیشه پاره ای چیزها را از نی می سازند. ( از انساب سمعانی ).

فرهنگ فارسی

انتساب بحرفه خصاصی و صاحبان این پیشه پاره چیز ها را از نی می سازند.

جمله سازی با خصاص

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خصاص (به عربی: الخصاص) روستایی فلسطینی، واقع در ۳۱ کیلومتری شمال شرق صفد بود.

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز