خشک گشتن
مترادفها
خشک شدن، خشکیده شدن
متضادها
خیس شدن، تر شدن، مرطوب شدن
لغت نامه دهخدا
خشک گشتن. [ خ ُ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) بی حرکت ماندن چنانکه در فالج یا در مرگ. ( یادداشت بخط مؤلف ):
دم سگ بینی ابا تیفوز سگ
خشک گشته کش نجنبد هیچ رگ.رودکی ( از صحاح الفرس ).
جمله سازی با خشک گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شاخ خشک از قربت آن آفتاب غیر زوتر خشک گشتن گو بیاب