خشک و تر

لغت نامه دهخدا

خشک و تر. [ خ ُ ک ُ ت َ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب، اِ مرکب ) نیک و بد. ( شرفنامه منیری ). دو چیز ضد را گویند چون نیک و بد و قلیل و کثیر:
همتم از سر گیهان خورد آب
ننگ خشک و تر گیهان چه کنم.خاقانی ( از آنندراج ). || وسائل. زادراه:
ایمن بنشیند ز بیم رفتن
تا بر سفرش خشک و تر نباشد.ناصرخسرو. || ماحضری. ( شرفنامه منیری ): انواع خوردنیها.
نه بسیارخواریم چون گاو و خر
نه لب نیز بربسته ازخشک و تر.نظامی ( اقبالنامه ص 230 ). || آب و خاک:
ترا معلوم گرداند از این دریای ظلمانی
که او این عالم سفلی چرا بر خشک و تر دارد.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

نیک و بد دو چیز ضد را گویند چون نیک و بد و قلیل و کثیر.

جمله سازی با خشک و تر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آفتاب من که سوزد برق حسنش خشک و تر سبزه تر بین که گرد عارضش سنبل شده

💡 عشق تو زند راه خراباتی و زاهد این شعله چه شوخ است که در خشک و تر افتاد؟

💡 تو آتشی و نفست بی خشک و تر نباشد تا هم چو برق آتش در خشک و تر نگیری

💡 بر حال لب خشک و کبود از عطش تو بی‌گریه و ماتم به جهان خشک و تری نیست

💡 نیست با خشک و تر بیشه من کوتاهی چوب هر نخل که مسند نشود دار کنم

💡 عشق بگوید الصلا مایده دو صد بلا خشک لبی و چشم تر مایده بین ز خشک و تر

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز