لغت نامه دهخدا
خشت زرین. [ خ ِ ت ِ زَرْ ری ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خشت طلائی. کنایت از آفتاب عالمتاب است. ( از انجمن آرای ناصری ) ( از برهان قاطع ).
خشت زرین. [ خ ِ ت ِ زَرْ ری ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خشت طلائی. کنایت از آفتاب عالمتاب است. ( از انجمن آرای ناصری ) ( از برهان قاطع ).
خشت طلائی کنایت از آفتاب عالمتاب است.
💡 چه بندی در این خشت زرین دلت که یک روز خشتی کنند از گلت؟
💡 ازو خشت زرین همی ساختی یکی چشمه بُد در وی انداختی
💡 چو از شرفه بام نیلی حصار پدید آمد ان خشت زریننگار
💡 نقب در دیوار مشرق برد صبح خشت زرین ز آن میان آمد برون
💡 ز مرمر در آن پایها ساخته همه خشت زرین درانداخته
💡 یکی پارسا سیرت حق پرست فتادش یکی خشت زرین به دست