لغت نامه دهخدا
خزان خورده. [ خ َ خوَرْ / خُر دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) خزان رسیده. پژمرده:
گفت که سروا چه خزان خورده ای
کاب ز جوی ملکان خورده ای.نظامی.
خزان خورده. [ خ َ خوَرْ / خُر دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) خزان رسیده. پژمرده:
گفت که سروا چه خزان خورده ای
کاب ز جوی ملکان خورده ای.نظامی.
خزان رسیده پژمرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خزان خورده سیلی ز سر پنجه اش نموده است تغییر، رنگش از آن