خرواری

لغت نامه دهخدا

خرواری. [ خ َرْ ] ( اِ ) خروار. یک خروار. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

خروار یک خروار

جمله سازی با خرواری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز خرواری صدف یک دانه دُر به زلال اندک از طوفان پر به

💡 ز دلتنگی اگر رمزی بگویم ازان تنگی به خرواری برآید

💡 دوش، یک من هیمه را باری نوشت خوشه‌ای آورد و خرواری نوشت

💡 نقدش آهن بود خرواری مگر بود با او همنشین مردی دگر

💡 بود با گرد ران گردن ولیکن به هرجو سنگ خرواری نباشد

ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز