لغت نامه دهخدا
خروارها. [ خ َرْ ] ( اِ ) اوقار. بار خرها. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خروارها. [ خ َرْ ] ( اِ ) اوقار. بار خرها. ( یادداشت بخط مؤلف ).
اوقار بار خر ها
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به خروارها گنج زر بر گرفت به عزم بیابان ره اندر گرفت
💡 از شادی وصلت منم محروم و محزون از چه روی ای جان ز غم بنهاده ای بر جان ما خروارها
💡 گه کند از سیم و زر خروارها پیش نفس آرد از آن قنطارها
💡 آن کش ز مزرع سور نامد نصیب مشتی از خرمن مصیبت خروارها نصابش
💡 دوست به من پاسخ گفت: اين چه انتظارى است كه كه از من دارى ؟ مگر نمى دانى كه من درزير خروارها خاك محبوس هستم ؟