خروارها
فرهنگ فارسی
جمله سازی با خروارها
به خروارها گنج زر بر گرفت به عزم بیابان ره اندر گرفت
از شادی وصلت منم محروم و محزون از چه روی ای جان ز غم بنهاده ای بر جان ما خروارها
گه کند از سیم و زر خروارها پیش نفس آرد از آن قنطارها
آن کش ز مزرع سور نامد نصیب مشتی از خرمن مصیبت خروارها نصابش
دوست به من پاسخ گفت: اين چه انتظارى است كه كه از من دارى ؟ مگر نمى دانى كه من درزير خروارها خاك محبوس هستم ؟