خرزن

لغت نامه دهخدا

خرزن. [ خ َ زَ ] ( اِ مرکب ) تازیانه که بدان خر را رانند. ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ):
شیر غران هیزمش را می کشید
بر سرهیزم نشسته آن سعید
تازیانه ش مار نر بود از شرف
مار را بگرفته چون خرزن بکف.مولوی ( مثنوی، در مدح شیخ ابوالحسن خرقانی ).

جمله سازی با خرزن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تازیانه‌ش مار نر بود از شرف مار را بگرفته چون خرزن به کف