لغت نامه دهخدا
خرخسره. [ ] ( اِخ ) ابن فلبسحان. از ملوک عرب، والی صنعا و یمن، معاصر هرمزبن نوشیروان. ( از حبیب السیر ج 1 چ 1 تهران ص 98 ).
خرخسره. [ ] ( اِخ ) ابن فلبسحان. از ملوک عرب، والی صنعا و یمن، معاصر هرمزبن نوشیروان. ( از حبیب السیر ج 1 چ 1 تهران ص 98 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اين پيشآمد در شب سه شنبه دهم جمادى الاولسال هفتم هجرى واقع شد، فرستادگان با ضبط اين تاريخ مراجعت كردند، پس از چندىنامه اى از شيرويه به بازان رسيد، مضمون نامه حاكى بود كه در همان تاريخ خسروپرويز را به علت جرايم زيادى كه داشت من بهقتل رسانيدم و بر جاى او به تخت نشسته ام و اين نامه را نوشتم كه با آن مردى كه درحجاز دعوى نبوت مى كند كارى نداشته باشى شرح مشاهدات ((بابويه و خرخسره )) ازتواضع پيامبر صلى الله عليه و آله و در عينحال عظمت و ابهت زايد الوصف آن حضرت و صادق بودن خبر آن بزرگوار ازقتل خسرو پرويز به دست پسرش در همان شب و ساعت و... باعث شد كه بازان و بسيارىاز مردم يمن ايمان آوردند(43).