خرانی

لغت نامه دهخدا

خرانی. [ خ َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه. واقع در یازده هزارگزی شمال باختری مرزبانی و سه هزارگزی شمال راه فرعی مرزبانی به کرمانشاه. این ناحیه در دامنه واقع، سردسیر و دارای 145 تن سکنه می باشد که کردی و فارسی زبانند. آب آن از چشمه و محصولاتش: غلات، حبوبات، دیمی و لبنیات است. اهالی به کشاورزی و گلیم وجاجیم بافی گذران می کنند و در فصل خشکی می توان اتومبیل به آنجا برد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

جمله سازی با خرانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وآن خرانی که بارِ گل بکشند شربت صرف کار دل بچشند

💡 تو چراگاه خرانی نی مقام عیسیی این چراگاه خران را من چرا بشناختم

💡 ور تیز بگادن خرانی دندان بفشر بگاه نفشیر

💡 جمع خرانی نگر که گاوپرستند یاوه شدستند بی‌شکال و فساری

💡 و زیر آن گاو و روی دیگری خرانی در آبادی‌ها یله گشته‌اند

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز