خراب خانه
مترادفها
ویرانه، خرابه، مخروبه
متضادها
خانه آباد
لغت نامه دهخدا
خراب خانه. [ خ َ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) خانه ٔخراب. کنایه از محل سکونت بی ارزش است: شبی از شبهای زمستان پر باران در خراب خانه خالی مست و هشیاران نشسته بودم و خاطر بخویشتن مشغول در سرای بهم کرده از خروج و دخول. ( از ترجمه محاسن اصفهان ).
فرهنگ فارسی
خانه خراب کنایه از محل سکونت بی ارزش است.
جمله سازی با خراب خانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کمان ابروی پیوسته را چو زه سازد خراب خانه خلقی بشهر و ده سازد
💡 مرگجو باشی ولی نه از عجز رنج بلک بینی در خراب خانه گنج
💡 جز آنکه کرد ز عشقت خراب خانه خویش کدام مرغ ز هم ریخت آشیانه خویش
💡 کردت آنکو خراب خانه ی تن خوردت آنکو چو آب خون دواج
💡 ای کرده خراب خانهها را بر هم زده آشیانهها را
💡 پستی دیوار را زوال نباشد سیل نسازد خراب خانه زین را