خدمت دوست
لغت نامه دهخدا
خدمت دوست. [ خ ِ م َ ت ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پرستاری و تعهد و عملی که دوستی انجام دهد از سر اخلاص و بندگی:
کیست آنکو ندهد دل بچنین خدمت دوست
کیست آنکو نکشد، بار چنین خدمتگر.فرخی.|| حضور دوست. مجلس دوست. جناب دوست.
خدمت دوست. [ خ ِ م َ ] ( ص مرکب )دوستدار خدمت. آنکه علاقه مند بخدمت است:
دختر مهربان خدمت دوست
زشت باشد که گویمش نه نکوست.نظامی.
فرهنگ فارسی
دوستدار خدمت آنکه علاقمند بخدمت است
جمله سازی با خدمت دوست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کیست آنکو ندهد دل بچنین خدمت دوست کیست آنکو نکشد بار چنین خدمتگر
💡 هر سجده که میکنی پی خدمت دوست گاهی که بترتیب کنی لایق اوست
💡 اگرچه در خور او خدمتی نمی آید شویم معتکف آستان خدمت دوست
💡 بهر بهشت بندد زاهد کمر بطاعت جز بهر خدمت دوست عاشق کمر نبندد
💡 کمر ببست نزاری برای خدمت دوست چو بندگانِ دگر بر درش به مولایی
💡 در خدمت دوست چادری آوردم وز شدت شرم آب رخ خود بردم
💡 در فرهنگهای مختلف، خدمت دوست و یاری رساندن به او در هنگام سختی، نشانه اصلی صداقت و وفاداری در یک رابطه است.
💡 او همیشه معتقد بود که خدمت دوست بدون چشمداشت و با نیت خالصانه، باعث تقویت پیوندهای عاطفی و انسانی میان افراد میشود.
💡 گاهی اوقات خدمت دوست از طریق مشاورههای مفید و شنیدن فعالانه حرفهای او در دوران بحران، بسیار ارزشمندتر از هدایای مادی است.