خجر

لغت نامه دهخدا

خجر. [ خ َ ج َ ] ( ع ص ) بوی قسمتهای پایین بدن. بوی مقعد. || بدبویی سعال. ( از منتهی الارب ). بدبویی سرفه. ( از ناظم الاطباء ). || صدای آب بر دامن کوه. ( از اقرب الموارد ).
خجر. [ خ ِ ج ِرر ] ( ع ص ) بسیارخوار. بسیارخورنده. ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة ).ج، خِجِرّون. || بددل. ( از منتهی الارب ). جبان و روگردان از جنگ. ( از متن اللغة ). ج، خجرون.

جمله سازی با خجر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون وصف خجر تو نویسم به مشت م‌ن انگشت من بلرزد چون دست رعشه‌دار

💡 بلند باد بتو نام خنجر و خامه که مرد خجر و خامه تویی باستحقاق

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران