لغت نامه دهخدا
خاک بهر. [ ب َ ] ( ص مرکب ) خاک نصیب. صاحب قسمت از خاک. بهره ور از خاک. با نصیب از خاک:
چرا چون گنج قارون خاک بهری
نه استاد سخنگویان دهری ؟نظامی.
خاک بهر. [ ب َ ] ( ص مرکب ) خاک نصیب. صاحب قسمت از خاک. بهره ور از خاک. با نصیب از خاک:
چرا چون گنج قارون خاک بهری
نه استاد سخنگویان دهری ؟نظامی.
خاک نصیب صاحب قسمت از خاک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رفت عزرائیل سرهنگ قضا سوی کرهٔ خاک بهر اقتضا
💡 از فیض دل ار گوهر شب تاب نباشی چون خاک بهر جا که روی باب نباشی
💡 ز خاک بهر چه با داغ سر زند لاله بدل نه گر غم آن سرو سیمتن دارد
💡 سر بود بر خاک بهر سجده شکرم مدام گر سر کویت پس از مردن مرا مدفن بود
💡 برخاک در تو خون دل ریختنست کآن خاک بهر حال به از خون منست
💡 عمر ابد ز چشمهٔ حیوان مجو مریز بر خاک بهر آب بقا آبروی خویش