لغت نامه دهخدا
خانیت. [ نی ی َ ] ( مص جعلی ) خان بودن: «قدر مکنت امکان جاده اخلاص در عبودیت خانیت مسلوک دارد». ( از تاریخ غازان خان رشیدالدین فضل اﷲ چ کارل یان ص 54 ).
خانیت. [ نی ی َ ] ( مص جعلی ) خان بودن: «قدر مکنت امکان جاده اخلاص در عبودیت خانیت مسلوک دارد». ( از تاریخ غازان خان رشیدالدین فضل اﷲ چ کارل یان ص 54 ).
( مصدر ) خان بودن خانی امیری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از اواخر حکومت فتحعلیشاه، افشارهای شمالی فقط عنوان خانیت داشتند و فاقد قدرت سیاسی بودند، در این زمان افشارهای جنوب در حال قدرتگیری بودند. از بزرگان افشارهای جنوبی در این دوره میتوان به محمد علیخان ایل بیگی افشار و گرگعلیخان قاسملو اشاره کرد. میرزا محمودخان سرتیپ از بزرگان ایل افشار کرمان در دوره مظفرالدینشاه بود، او مدتی حاکم اقطاع و افشار بود، در زمان او اسفندیارخان بچاقچی سیرجان را تصرف کرده بود و میرزا محمودخان مأمور دستگیری اسفندیارخان بچاقچی بود که هنگام تعقیب تفنگچیان بچاقچی کشته شد.
💡 خانات کلات (بلوچی: کلاتءِ هانات) یک خانیت که در منطقه کلات واقع در بلوچستان شرقی در سال ۱۵۱۲ میلادی بنیاد گذاشته شده که بعد از مرگ نادرشاه افشار اعلام استقلال نمود و تا سال ۱۹۵۵ میلادی دوام کرد.