لغت نامه دهخدا
خاطرنگهدار. [ طِ ن ِ گ َ ] ( نف مرکب ) مواظب. جانبدار. مراعات کننده:
که خاطرنگهدار درویش باش
نه دربند آسایش خویش باش.سعدی ( بوستان ).
خاطرنگهدار. [ طِ ن ِ گ َ ] ( نف مرکب ) مواظب. جانبدار. مراعات کننده:
که خاطرنگهدار درویش باش
نه دربند آسایش خویش باش.سعدی ( بوستان ).
مواظب جانبدار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «نه در بند آسایش خویش باش که خاطر نگهدار درویش باش»
💡 تو خاطر نگهدار شو خویش را که ایام، خاطر نگهدار نیست
💡 مریم حیدرزاده دانشآموخته حقوق قضایی از دانشگاه تهران است. پدر او بازنشسته ارتش و مادر او هم کارمند بود ولی به خاطر نگهداری از وی مدت هاست که فعالیت بیرون از منزل ندارد. مریم حیدرزاده ساکن سعادتآباد تهران است.