خارائی
مترادفها
ویرانی، نابودی، تباهی
لغت نامه دهخدا
خارائی. ( حامص ) سختی و درشتی تمام. ( آنندراج ). سختی به عیار. ( ناظم الاطباء ). صلابت. ( فرهنگ شعوری ج 1 ص 384 ). چون سنگ سخت:
چار چیز است که در سنگ اگر جمع شود
لعل و فیروزه شود سنگ بدان خارائی
پاکی طینت و اصل گهر و استعداد
تربیت کردن مهر از فلک مینائی
در من این هر سه صفت هست ولی
تربیت از تو که خورشید جهان آرائی.سید جلال عضد ( از شرفنامه منیری ).
جمله سازی با خارائی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برقی از آه دل خسته برون جست بدشت دل کوه از شررش با همه خارائی سوخت
💡 نگردیدی به عمان درتابان قطره ی آبی نگشتی در بدخشان لعل رخشان سنگ خارائی