حمام رفتن
مترادفها
استحمام
لغت نامه دهخدا
حمام رفتن. [ ح َم ْ مارَ ت َ ] ( مص مرکب ) رفتن به گرمابه. || درتداول عوام، کنایه از مباشرت و آرمیدن مرد با زن.
فرهنگ فارسی
رفتن به گرمابه
جمله سازی با حمام رفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به علت شرایط فیزیکی بیمار و عدم تحرک او نگهداری از این بیماران بسیار دشوار است و خانواده و پرستار بایستی نسبت به موارد پیش رو کاملاً توجیه باشند و با پزشک و انجمنهای محلی و خانواده سایر بیماران مشورت نمایند. به عنوان مثال حمام رفتن که کاری ساده و روزمره برای بیشتر انسان هاست در این بیماران بایستی به دقت انجام گیرد تا مانع از آسیب دیدن پرستار یا بیمار شود.
💡 پس از یک روز بسیار طولانی و خستهکننده در محیط کار، حمام رفتن و استفاده از آب گرم بهترین راه برای آرامش یافتن است.
💡 او همیشه قبل از خواب عادت دارد که به حمام رفتن و شستشوی کامل بدن خود اهمیت زیادی بدهد تا خواب راحتتری داشته باشد.
💡 در روزهای بسیار گرم تابستان، حمام رفتن مکرر میتواند به کاهش دمای بدن و ایجاد حس تازگی و شادابی در طول روز کمک کند.