فرهنگ عمید
۱. کسی که حلقه یا گوشواره در گوش دارد.
۲. [مجاز] مطیع، فرمانبردار: بندۀ حلقه به گوش ار ننوازی برود / لطف کن لطف که بیگانه شود «حلقه به گوش» (سعدی: ۶۴ ).
۱. کسی که حلقه یا گوشواره در گوش دارد.
۲. [مجاز] مطیع، فرمانبردار: بندۀ حلقه به گوش ار ننوازی برود / لطف کن لطف که بیگانه شود «حلقه به گوش» (سعدی: ۶۴ ).
💡 حلقه حرف کجش را دو جهان حلقه به گوش در کف پیر خرد هر الف او چو عصاست
💡 هر چند که در رخنه دل گوشه نشین است گردون یکی از حلقه به گوشان در اوست
💡 تنها نه همین ماه به فرمان خط اوست خورشید هم از حلقه به گوشان خط اوست
💡 صائب یکی ز حلقه به گوشان زلف توست یک بار هم به جانب آن مبتلا ببین
💡 من که در گوش فلک حلقه کشیدم چو هلال حالیا حلقه به گوش خم گیسوی توام
💡 هر جا که شهریاری و سلطان و سروریست محکوم حکم و حلقه به گوش گدای توست