حلالی خواستن

لغت نامه دهخدا

حلالی خواستن. [ ح َ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) درخواست کردن حلیت را برای ذمه. ( ناظم الاطباء ). چون کسی مشرف بمرگ شود استغفار حقوق از دیگران و بحل خواستن او ازیاران. ( غیاث ): زاهد قصه بگفت و جان همی کند فان گفتا من ندانستم و حلالی خواست [ از کشتن زاهد ] گفتا حلال کردم. ( مجمل التواریخ و القصص ص 111 ).
جان ز لب در فکر دامن در کمر پیچیدن است
گر حلالی خواهی از بیمار ما وقت است وقت.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

درخواست کردن حلیت را برای ذمه چون کسی مشرف به مرگ شود

جمله سازی با حلالی خواستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو هنگام حلالی خواستن بود بدینگونه حلالی خواست مردود

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز