حق گزاری

لغت نامه دهخدا

حق گزاری. [ ح َ گ ُ ] ( حامص مرکب ) ادای حق. شکران: و ذکر حریت و حق گزاری او بدان مخلد گردانیده اند. ( کلیله و دمنه ).

فرهنگ فارسی

ادای حق

جمله سازی با حق گزاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حق گزاری ز که باشد طمعم ؟ گر تو حقّ هنرم نگزاری

💡 تو درمان کن که من در دوستداری نی‌ام دور از طریق حق گزاری

💡 به زودی کامگاری بینی از من هزاران حق گزاری بینی از من

💡 کاملان در راه خود خون خورده اند بندگی و حق گزاری کرده اند

💡 به صد دستان به کار توست این باد تو را خود نیست خوی حق گزاری

💡 اگر گوید برای حق گزاری روان سازم دو صد زرین عماری

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز