لغت نامه دهخدا
حسن عمل. [ ح ُ ن ِ ع َم َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نیکوکاری:
جزای حسن عمل بین که روزگار هنوز
خراب می نکند بارگاه کسری را.؟
حسن عمل. [ ح ُ ن ِ ع َم َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نیکوکاری:
جزای حسن عمل بین که روزگار هنوز
خراب می نکند بارگاه کسری را.؟
نیکوکاری
💡 ای مرا بر زشتی اعمال، نومیدی گواه دورم از حسن عمل چون رو سپیدی از گناه
💡 ناامیدی مکن از بد شدن کار که هست عقل را قاعده حسن امل حسن عمل
💡 سرای آخرت آباد کن به حسن عمل که اعتماد بقا را نشاید این بنیان
💡 جالب اينكه تعبير به احسن عملا شده، نه اكثر عملا، اشاره به اينكه آنچه در پيشگاه خداارزش دارد حسن عمل و كيفيت عالى آن است، نه فزونى و كثرت و كميت و تعداد آن.
💡 عروس حسن عمل زینت آن زمان یابد که هم ز کسوت تقوی درو کشی حللی
💡 مجو حسن عمل از کاروان ما تهیدستان که پیش ما دلِ امیدواری میشود پیدا