لغت نامه دهخدا
( حسبیة ) حسبیة. [ ح ِ بی ی َ ] ( ع، ص نسبی ) تأنیث حسبی. امور حسبیة. منسوب به حسبه. رجوع به حسبه شود.
حسبیة. [ ح ِ بی ی َ ] ( اِخ ) نام فرقه ای از فِرَق میان عیسی و محمد( ص ). ( ابن الندیم ).
( حسبیة ) حسبیة. [ ح ِ بی ی َ ] ( ع، ص نسبی ) تأنیث حسبی. امور حسبیة. منسوب به حسبه. رجوع به حسبه شود.
حسبیة. [ ح ِ بی ی َ ] ( اِخ ) نام فرقه ای از فِرَق میان عیسی و محمد( ص ). ( ابن الندیم ).
نام فرقه از فرق میان عیسی و محمد (ص )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به نظر متأخر خراسانی امور حسبیه از جمله ادارهٔ جامعه و تصدّی حکومت در زمان غیبت «حق جمهور مردم» است که به عقلای مسلمین و ثقات مؤمنین تفویض شدهاست، و سازوکار آن در این زمان انتخابات آزاد است. بر این اساس شرط فقاهت در زمامداری جامعهٔ اسلامی لازم نیست.