حساء

لغت نامه دهخدا

حساء. [ ح َ ] ( ع اِ ) شوربا. حسا. رجوع به حسا شود.
حساء. [ ح ِ ] ( ع اِ ) ج ِ حِسی. ثعلب گوید: حساء آب اندک است. ( معجم البلدان ).
حساء. [ ح ِ ] ( اِخ ) حسا. آبهائی است مر بنی فزرة را که میان زبده و نخل واقع است و آنجای را «ذوحساء» خوانند. ( معجم البلدان ). و رجوع به عیون الاخبار ابن قتیبة ج 4 ص 88 س 13 و به أحساء شود.

جمله سازی با حساء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و هم وی گفته: کی بهاء تصوف فناءتست درو، چون فانی شدی باو باقی کنند ترا ببقاء ابد. از بهر آنرا که هر که فانی شود از حساء خود و حظوظ خود، باقی شود بمشاهدت مطلوب خود، و آن بقاء جاویدیست.

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز