حربش
لغت نامه دهخدا
حربش. [ ح ِ ب ِ ] ( ع ص ) عجوز حربش؛ زن گنده پیر درشت. حربشه. ( منتهی الارب ).
حربش. [ ح ِ رِب ْ ب ِ ] ( ع اِ ) افعی، یا افعی بزرگ، یا افعی که در رفتن وی آواز درشت برآید. حربشة. ( منتهی الارب ).
حربش. [ح ِ ب ِ ] ( اِخ ) ابن نمیر. مردی از قبیله بنی اسد. || مردی از قبیله بنی عنبر. ( منتهی الارب ).
جمله سازی با حربش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فتحش ز فتح شاه رسل میدهد خبر حربش ز حرب شیر خدا میدهد نشان
💡 چو تاب حربشان در قلعه گیرد بنالد اهل حصن از شور و از شر
💡 سپاهی از نهاد دیو و تو در جنگشان رستم گروهی بر نهاد خوک و تو در حربشان بیژن
💡 به آه و ناله شهنشاه تشنه لب ناچار بداد رخصت حربش به لشکر کفار