حجوم

لغت نامه دهخدا

حجوم. [ ح َ ] ( ع ص ) کشنده خون. مکنده. || ( اِ ) فرج زنان بدان جهت که میمکد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). شرم زن.
حجوم. [ ح ُ ] ( ع اِ ) ج ِ حجم. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

کشنده خون فرج زنان بدانجهت که میمکد

جمله سازی با حجوم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بخش زیادی از رقص های روسی از قرن دهم معروف شدند. روسیه شاهد حجوم مختلف کشورهای دیگر بود. این کشور به دلیل موقعیت و پهناوریش با فرهنگ های مختلف از راه مهاجرت و تجارت در تماس بوده است. به نوبه خود، تعریب فرهنگی اوراسیا از موسیقی و رقص به پیشرفت رقص های محلی روسیه کمک نمود.

💡 این قضیه در حدی است که ما به شوخی به هم میگوییم اینجا زیستگاه آنان است ما موجودات مهاجمی هستیم که به زیستگاه آنان حجوم آوردیم

ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز