لغت نامه دهخدا
حجه. [ ح َج ْ ج َ ] ( اِخ ) قصبه کوچکی است در یمن که مرکز قضائی موسوم بهمین اسم میباشد و آن در جهت شمالی حجه واقع است. رجوع بماده قبل شود.
حجه. [ ح َج ْ ج َ ] ( اِخ ) قصبه کوچکی است در یمن که مرکز قضائی موسوم بهمین اسم میباشد و آن در جهت شمالی حجه واقع است. رجوع بماده قبل شود.
یک بارحج کردن، یک مرتبه حج گذاردن، سال، سال یاماه
قصبه کوچکی است در یمن
حجه (لبنان). حجه ( به عربی: الحجة ) یک منطقهٔ مسکونی در لبنان است که در شهرستان صیدا واقع شده است. حجه ۹۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
[ویکی الکتاب] معنی حُجَّةٌ: دلیل (در اصل به معنای قصد بوده و به تلاش برای به کرسی نشاندن مقصد و مدعا نیز اطلاق می گردد)
معنی مَشْعَرِ: مشعرالحرام یا مزدلفه نام محلی است میان عرفات و منا که پس از وادی یا دره ی مأذمین قرار دارد و حجاج باید بعد از غروب شرعی روز عرفه یعنی پس از پایان وقوف در عرفات در روز نهم ذی حجه به این سمت حرکت کنند تا در مشعر برای مدتی هرچند کوتاه به عنوان یکی از وا...
ریشه کلمه:
حجج (۳۳ بار)
💡 حجه الله است و علم الله را برهان از اوست این سخنرا حجت و برهان طلب کردن خطاست
💡 رشته سبحه گسستیم که بی دانه و دام حجه صوفی و آن سبحه صد دانه شویم
💡 به روز مه شده طی بی زماه حجه تمام به سال هجره خی و عین وبی به دار سلام
💡 الف: آيات 196 تا 203 كه در حجه الوداعنازل شده و حج تمتع را تشريع مى كند. (59)
💡 یکسو به دار، حجه و سالار دین رود یک سو خراب، کعبهٔ اهل یقین شود
💡 بلاح حجه شرفین به عربی ( بلاح الحجة الَشرفین )، روستایی است در دهستان طویله از توابع استان